![]() |
![]() |
|
|
۱- آقای همسر تولدت مبارک ٬ با اینکه می دونم این روزها حال و حوصله درست و حسابی نداری ولی بدون که من با وجود تهدیدهام تا آنجایی که بتونم پشتت می مونم ولی تو هم سعی کن خیلی جاهای بدبد نری.
۲- شازده روزهایی که خونه مامان بزرگش می مونه و من میام سر کار خیلی بهش خوش می گذره ٬ آنقدر که وقتی من می رسم خونه فقط از راه دور لبخند تحویل می ده و مثل قدیمها نمی پره بغلم ٬ می بینین تو رو خدا. ۳- راجع به مطلب قبلی بگم که من مظلوم نمایی نکردم ٬ چون شما کلاْ دوطرف رو نمی شناسین ولی من که می شناسم که هر دوشون مشکل دارن ولی در کل وقتی این جور مسایل پیش می آد من یک کمی که نه بیشتر از یک کمی به هم می ریزم. ۴- هفته ای ۲ روز آمدن سر کار باعث شده کارهام خیلی روی هم انباشته بشه ولی از خونه موندن هم زیاد راضی نیستم ٬ به نظرم باید مهدکودک رو جدی بگیرم. ۵- از ۸ صبح تا الان که ۱۰:۱۵ است دارم این مطلب رو می نویسم ٬ یعنی ۱ خط نوشتم و چند تا کار انجام دادم به بزرگی خودتون ببخشید اگر به قول گلمریم درست و حسابی نیست. پی نوشت: بابا من نگفتم که اینترنت و موبایل بد است و عامل فساد است ٬ منظورم این بود که معمولاْ تو ایران از همه چی جنبه منفی اش رو بیشتر همه دوست دارن ٬ سوتفاهم نشه بابا. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:14 توسط مامان ارشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|