![]() |
![]() |
|
|
دلم بدجوری گرفته است ٫ همه کسانی که مدت هاست می شناسنم می دانند که لبخند هرگز از لبانم دور نمی شود ٫ ولی تازگی ها تمام مدت افسرده ام.
ارشک را که می بينند که هميشه لبخند به لب دارد می گويند از اين مامان و بابای خنده رو همين بچه به وجود می آيد و در حقيقت از همان ابتدای تولدش آنقدر لبخند زدم که او هم ياد گرفت. ولی تازگيها لبخندم نمی آيد ٫ مرداد که می شود بدجوری به هم می ريزم ٫ کاش مرداد نبود ٫ کاش ۶ مرداد هرگز نمی آمد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 20:27 توسط مامان ارشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|