![]() |
![]() |
|
|
دیشب به جای مادر همه کتک خوردگان گریستم ٬ دیشب به جای مادر همه کتک زنندگان گریستم ٬
من شرمنده خودم شدم که جرات پیوستن به آنها را نداشتم ٬ من شرمنده همسرم شدم که جلوی رفتنش را گرفتم ٬ من شرمنده کودکم شدم که او را اینجا به این دنیا آورده ام ٬ من شرمنده پدرم شدم که به خاطر من پای صندو.ق آمد ٬ خدایا کجایی؟ می بینی؟ آرزو می کنم روز قیامت به گونه ای که به آن اعتقاد دارند باشد و ببینم که تک تکشان چگونه به ما التماس می کنند و حلالیت می طلبند ٬ مو.سو.ی عزیز بهتر نبود در همان بیا.نیه اول از مردم درخواست می کردی که آرام باشند ٬ پاسخ این خونهای ریخته شده را چه کسی خواهد داد ٬ آیا اخبار باز.داشت خا.تمی و اطرافیانش حقیقت دارد؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 9:44 توسط مامان ارشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...
|
|
RSS
|