![]() |
![]() |
|
|
تا در میان جمعیت نباشین درک نمی کنین که چی می گم ٬
وقتی جایی می شنوین که همه اقشار مردم حضور دارن شاید باورتون نشه ٬ باید ببینین تا باور کنین ٬ پیر و جوون ٬ چادری و بدحجاب ٬ بچه ٬ آخو.ند ٬ مغازه دار ٬ دانشجو ٬ کارمند ٬ دکتر ٬ ... همه بودن ٬ می تونستی بودن تو متن مردم رو تجربه کنی ٬ اوضاع کاملاْ با فیلمایی که نشون می دن و همه یک شکل هستن فرق می کرد ٬ بعضی ماشین های عبوری از دیدن این همه شور و سکوت گریه می کردن ٬ برای ما گریه می کردن ٬ نگرانمون بودن ٬ می گفتن تو رو خدا مواظب خودتون باشین ٬ پلیس بود ولی همه لبخند می زدن ٬ اورژانس به وفور بود و آنها هم می خندیدن ٬ وقتی مو.سوی به ما رسید باید بودین و می دیدین که جمعیت چه کرد ٬ که من چه کردم ٬ که او چه کرد ٬ وقتی شروع به شعا.ر دادن کردیم خیابون می لرزید ٬ مردم که این همه ساعت سکوت کرده بودن ٬ فریاد ال.ه اکب.ر سر دادن ٬ می.ر حس.ین رو صدا کردن و بعد دوباره سکوت کردن ٬ می ترسم از روزی که کوتاه بیاد ٬ این جمعیت و این شور حیف است که سرخورده بشن ٬ باید بترسن از این همه احساسات ٬ شانس من مادر شوهر عزیز رفته سفر و هی باید دست به دامن آقای همسر بشم تا ارشک رو نگه داره ٬ شاید امروز نتونم برم ٬ شما که می رین جای منو خالی کنین ٬ بهتون توصیه می کنم تجربه شو از دست ندین و حداقل یک بار برین ٬ چیزی می بینین که دیگه ممکنه تکرار نشه. پسرکم منو ببخش ولی این روزها نمی تونم چیز دیگری بنویسم ٬ ببخش مرا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:17 توسط مامان ارشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...
|
|
RSS
|