براي ثبت در تاريخ خانوادگي
2- - كي مي ريم شمال؟
: چند روز ديگه.
- دايي و بابابزرگ هم ميان؟
: بله.
- كجا مي خوابن؟
: هنوز نمي دونم ، شايد تو اتاق ما ، شايد هم خانوما تو اتاق ما خوابيديم و آقايون رفتن پايين.
- من كجا مي خوابم؟
: پيش من ، هر جا من خوابيدم تو هم پيش من مي خوابي.
- نه ، نه ، من بايد برم پيش بابا بخوابم ، من مردم ديگه ، من پيش تو نمي خوابم ، من پيش بابا مي خوابم.
3- رفته بخوابه ما هم داريم "بفرماييد شام" تماشا مي كنيم ، مي گه بيا پيشم بشين ، مي رم كنار تختش مي شينم و از لاي در هم تلويزيون نگاه مي كنم ، صداي تلويزيون مفهوم نيست ولي منو رو مي بينم كه نوشته دسر "ژله كارامل" ، يك كم كه نشستم دوباره بوسش مي كنم و ميام بيرون ،
بعد از چند لحظه باباش رو صدا مي كنه ، بهش گفته ،
- بابا ژله خواهر داره؟
: نه بابا جون ، ژله كه آدم نيست خواهر داشته باشه ، مي خوريمش.
- چرا خواهر داره ، اسم خواهرشم كارامله.
4- بعضي صبح ها كه با هم از خونه بيرون ميايم و مدام بازي در مي آره بهش مي گم "مامان اگه دير برم شركت ، رئيسم دعوام مي كنه ها" ، روز نهار آخر سال شركت مجبور شدم با خودم ببرمش ، موقع خداحافظي و عكس گرفتن رئيسمون خواست منو تحويل اضافه بگيره به ارشك گفت بيا با من عكس بگير ، ارشك هم شروع كرد به مسخره بازي و ادا درآوردن و دور خودش چرخيدن و رقصيدن و اينا ، رئيسمون هي دستشو گرفت كه بايسته كنارش و ارشك هم هي در رفت ،
تو گوشش گفتم "اين همون رئيسمه كه دير برسم شركت دعوام مي كنه ها ، برو باهاش عكس بگير." ، بچه ساكت و آروم رفت بغل رئيسمون و به اون يكي همكارمون گفت "آقاي مهندس چند تا عكس از ما بگير." ، بعد هم آمد پايين و گفت "خداحافظ همگي".
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...