۱- پسرک خیلی شیطان شده ٬ لحظه ای آرام نیست ٬ با اینکه تمام سعی خودم را کردم تا زیاد نه نشنود ولی اغلب همان چند کاری را که نباید انجام دهد می کند و با چشمهای شیطان و لبخندی به لب مرا می نگرد وقتی می گویم نه ٬ می خندد و دوباره کارش را تکرار می کند ٬ وقتی تعداد تکرارها بیش از ۴ بار می رسد فریادم بلند می شود ٬ من خیلی زود خشم هستم ولی زود هم فراموش می کنم ٬ آنوقت دست بر میدارد و تا ۵ ثانیه خوب است.

۲- گویا علاقه به سطل آشغال در همه بچه ها وجود دارد ٬ پسرک من پا را فراتر نهاده و تا غافل می شوم چیزی از سطل آشغال درآورده در دهان می گذارد.

۳- حرف زدنش به جمله نکشیده ولی کلماتش بیشتر شده ٬ شارژر و سی دی را خیلی بامزه تلفظ می کند.

۴- غذا خوردن همچنان با اعمال شاقه انجام می شود و تا من بی خیال می شوم مهمانی پیدا می شود و جمله کذایی "ارشک چقدر لاغر شده" را بر زبان می راند. اه که چقدر از این جملات متنفرم ٬ حتی وقتی بچه نداشتم هم به هیچ کس این جمله را نمی گفتم.

۵- بیدار شدنهای مکرر در شب و درخواست شیر همچنان ادامه دارد و من جداْ در مقابل جمله "ماما سیر ٬ سیر" نمی توانم مقاومت کنم.

۶- هیچ دندان جدیدی ظاهر نشده است ٬ ولی فکر می کنم لثه هایش درد می کنند و بدغذاییش هم کمی به این دندانها مربوط است. پسرک تقریباْ ۱۵ ماهه من فقط ۴ دندان دارد.

۷- دوستی پارسال همین موقع ها توصیه کرد تا می توانی پسرکت را در آغوش بگیر که وقتی بزرگتر شد لحظه ای در آغوشت آرام نمی گیرد و اینک پسرکم فقط موقع شیر خوردن در آغوشم آرام است وگرنه ترجیح می دهد راه برود.

۸- علاقه فراوانی به جلب توجه پیدا کرده و وقتی بیرون از خانه قدم می زنیم باید مدام از رفتنش به سمت دیگران جلوگیری کنیم ٬ البته اگر طرف کمی از خود ملاطفت انجام دهد من هم استقبال می کنم ولی بعضی آدم ها خیلی بدخلق هستند و دویدن کودکی با لبخندی بر لب هم لبانشان را باز نمی کند. می ترسم طفلکم دچار سرخوردگی شود.

۹- در خانه ماندن را هیچ دوست ندارم ولی از سپردن کودکم به مهد نیز راضی نیستم ٬ امیدوارم شرکت عزیز تا عید با من راه بیاید و وقتی ارشک ۲ ساله شد به مهد بفرستمش.