دلم بدجوری گرفته است ٫ همه کسانی که مدت هاست می شناسنم می دانند که لبخند هرگز از لبانم دور نمی شود ٫ ولی تازگی ها تمام مدت افسرده ام.
ارشک را که می بينند که هميشه لبخند به لب دارد می گويند از اين مامان و بابای خنده رو همين بچه به وجود می آيد و در حقيقت از همان ابتدای تولدش آنقدر لبخند زدم که او هم ياد گرفت.
ولی تازگيها لبخندم نمی آيد ٫ مرداد که می شود بدجوری به هم می ريزم ٫ کاش مرداد نبود ٫ کاش ۶ مرداد هرگز نمی آمد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 20:27 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...