آخر هفته آقای همسر همراه دوستاشون تشريف بردن شمال و دو روزی منزل نبودن ، اگر شما پرسيدين کجاست اين شازده ما هم پرسيد.
ايشون ديشب آمدن ولی شازده خواب بودن و صبح زود بنده "ببخشيد" رفته بودم دستشويی که شازده بنده رو خواستن و آقای همسر رفتن پيششون ، اگر بدونين چه کرد اين بچه ۱۵ ماهه ما ، انگار که غريبه ديده ، رفته بود ته ته تختش که دست باباش بهش نرسه و با نعره ماما را صدا می کرد.
خداوندا هيچ بچه ای را بی مادر نکن ، درست است که آدمی در هر سنی به مادر احتياج داره ولی بچه های کوچک واقعاً نيازمند محبت خالصانه مادر هستن.
آمين
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 14:1 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...