چند شب پیش پسرکم اولین جایی رو که من به علت اختلاف در جنسیتمون نمی تونستم همراهیش کنم تجربه کرد و با پدرش تنهایی رفت استخر.

این اولین قدم شازده من در راه استقلال از مادر بود ٬ از بغل پدرش برای من دست تکون داد و رفت.

به نقل از پدرش آب خیلی سرد بوده ولی پسرک اصرار داشته که توی آب باشه و کلی بهش خوش گذشته٬

من که در زندگی خودم خواهر نداشتم و از وقتی که مامانم هم نیست همیشه تنها وارد مجالس می شم و از این رو از مجالس ختم و عروسی بدم می آد ٬ یعنی می شه من یک روز دخترم رو ببرم آرایشگاه یا استخر یا دوره زنونه که همسرم نمی تونه بیاد ٬ آرزو بر جوانان عیب نیست ٬ شاید شد.

پی نوشت: درباره از شیر گرفتن ارشک باید بگم موقعی که ۷ ماهه بود یک بار تصمیم گرفتم از شیر شب بگیرمش ولی چون موقع تولد کوچولو بود دلم نیومد و فکر می کنم که الان کمی دیر باشه ٬ یک بار خواستم این کارو بکنم ولی آنقدر اشک ریخت نصفه شبی و آنقدر بیدار موند تا من از رو رفتم ٬ شاید باید بیشتر از یک شب امتحان می کردم ولی نتونستم ٬ حرف گلمریم خیلی به دلم نشست که مگه ما چند سال زنده ایم حالا اگر من شب ها هر ۳ ساعت هم بیدار شم چیزی نمی شه و از اون موقع راحت تر بیدار می شم و دوباره می خوابم. انشاله فرزند بعدی همه تجربیات رو به کار می برم.

کاشکی ما می تونستیم قبل ار بچه دار شدن یک مدت پرستار بچه می شدیم و راه و چاه رو یاد می گرفتیم.