هوا که تاریک می شود غصه من شروع می شود ٬ نه اینکه فکر کنید از صبح تا تاریکی هوا شادم ٬ از صبح تا تاریکی هوا فکر می کنم که ارشک را امشب چگونه بخوابانم و از وقتی هوا تاریک می شود شروع به غصه خوردن می کنم ٬

خواباندن ارشک پروژه ای شده این شب ها ٬ پسرکم با شیر نمی خوابد تازگی ها ٬ با قصه نمی خوابد ٬ با تشر و بداخلاقی نمی خوابد ٬ با تنها گذاشتنش در اتاق نمی خوابد ٬ که چراغ را روشن می کند و بازی می کند ٬ یا شروع می کند به صدا کردن من از ته حلقومش ٬ و دوباره خواستن شیر ٬

این پروسه از ۱۰:۳۰ شروع و گاهی تا ۱۲:۳۰ به درازا می کشد ٬

و من دیروز به خاطر عصبانیت کم خوابی ام ۳ بار پشت سر هم روی دست پسرکم زدم ٬ به خاطر پاره کردن مجله ام ٬ گویی نمی فهمیدم چه می کنم ٬ گویی دیوانه شده بودم ٬ بعدش جدی پشیمان شدم ولی چه سود ٬ دیدن صورت معصومت دلم را آتش می زند عزیزدلم ٬ ببخشید.

احساس می کنم باید دوستان بچه دار تازه ای بیابم و مرتب با آنها رفت و آمد کنم ٬ دوستان بچه داری که فکر می کنید با من کمی هم فکرید ٬ بیایید و با من رفت و آمد کنید بلکه من خوب شوم.

پی نوشت۱: در اون وضعیت عصبانیت مداوم دیروز هی به خودم می گم حالا بچه دوم که بیاد چه جوری می خوای همه چیز را کنترل کنی.

من آنقدر پررو هستم که وقتی ارشک به دنیا آمده بود و ما آمده بودیم خونه ٬ گریه می کردم که چقدر سخته ٬ الان بچه اول است همه کمک می کنن ٬ سر بچه دوم با یک بچه شیطون و بدن بیحال دست تنها چه کنم.

پی نوشت۲: نمی فهمم چرا دنیا در برابر فجایع غزه سکوت کرده ٬ نمی تونم تلویزیون را بیشتر از ۵ دقیقه نگاه کنم ٬ نمی فهمم چرا خداوند سکوت کرده ٬ یعنی اون وقتایی که بلا می فرستاده بیشتر از الان به مردم بیگناه ظلم می شده ٬ متاسفم ٬ خیلی متاسف.