خواباندن ارشک پروژه ای شده این شب ها ٬ پسرکم با شیر نمی خوابد تازگی ها ٬ با قصه نمی خوابد ٬ با تشر و بداخلاقی نمی خوابد ٬ با تنها گذاشتنش در اتاق نمی خوابد ٬ که چراغ را روشن می کند و بازی می کند ٬ یا شروع می کند به صدا کردن من از ته حلقومش ٬ و دوباره خواستن شیر ٬
این پروسه از ۱۰:۳۰ شروع و گاهی تا ۱۲:۳۰ به درازا می کشد ٬
و من دیروز به خاطر عصبانیت کم خوابی ام ۳ بار پشت سر هم روی دست پسرکم زدم ٬ به خاطر پاره کردن مجله ام ٬ گویی نمی فهمیدم چه می کنم ٬ گویی دیوانه شده بودم ٬ بعدش جدی پشیمان شدم ولی چه سود ٬ دیدن صورت معصومت دلم را آتش می زند عزیزدلم ٬ ببخشید.
احساس می کنم باید دوستان بچه دار تازه ای بیابم و مرتب با آنها رفت و آمد کنم ٬ دوستان بچه داری که فکر می کنید با من کمی هم فکرید ٬ بیایید و با من رفت و آمد کنید بلکه من خوب شوم.
پی نوشت۱: در اون وضعیت عصبانیت مداوم دیروز هی به خودم می گم حالا بچه دوم که بیاد چه جوری می خوای همه چیز را کنترل کنی.![]()
من آنقدر پررو هستم که وقتی ارشک به دنیا آمده بود و ما آمده بودیم خونه ٬ گریه می کردم که چقدر سخته ٬ الان بچه اول است همه کمک می کنن ٬ سر بچه دوم با یک بچه شیطون و بدن بیحال دست تنها چه کنم.![]()
پی نوشت۲: نمی فهمم چرا دنیا در برابر فجایع غزه سکوت کرده ٬ نمی تونم تلویزیون را بیشتر از ۵ دقیقه نگاه کنم ٬ نمی فهمم چرا خداوند سکوت کرده ٬ یعنی اون وقتایی که بلا می فرستاده بیشتر از الان به مردم بیگناه ظلم می شده ٬ متاسفم ٬ خیلی متاسف.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...