عاشورا
همیشه فکر می کردم که همه جا در دهه اول محرم غوغا است و همه سرگرم مراسم عزاداری هستند ٬ مادربزرگ که فوت کرد مامانم چند سالی روضه را سرپا نگه داشت ولی با فروش خانه دیگر محرم های من مثل بقیه روزهای سال شد ٬
بعد از ازدواج خیلی که همت می کردیم شب ها با آقای همسر قدمی در خیابان می زدیم و از کنار دسته ها رد می شدیم ٬
بعد از به دنیا آمدن ارشک که دیگر همه چیز به تلویزیون نگاه کردن گذشت ٬
و امسال هم که هوا خیلی سرد است و بیرون رفتن فقط با ماشین امکان پذیر است که آنهم در ترافیک اصلاْ نمی ارزد و از ترس صحنه های خشونت بار و وحشتناک غزه و پسرک که آنچنان میخکوب این صحنه ها می شود تلویزیون هم نمی توان دید.
پسرک از همان چند صحنه اخبار که پدرم دوست دارد و می بیند یاد گرفته که دستهایش را بلند کند و بگوید اسرائیل اسراییل!
پی نوشت: تو نی نی سواپ هر چیزی که مربوط به بچه ها باشه می تونین بیارین و با چیز دیگه تعویض کنین ٬ می تونین خرید و فروش هم انجام بدین. به نظرم جمعه ۲۷ دی صبح وقت مناسبی باشه ٬ کسانی که حتماْ می آن خبر بدن که اگر تعداد کافی شد قطعیش کنیم.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...