روز معلم
آخه یکی نیست به من بگه زبونت درد می گرفت اگر اون روز که رفتی و دیدی میزشون پر گل است تبریک بگی؟
آخه یکی نیست به من بگه چرا سفارش دادی به زن داداش طفلیت که بره روسری ارزون بخره و اون بنده خدا رو فرستادی تا ...... ؟
آخه یکی نیست به من بگه وقتی دیدی روسری ها معلومه که ارزونن چرا کادوشون کردی و آقای همسرو با هزار و یک خواهش مجبور کردی ببره مهد؟
حالا هر کدوم از اونایی که براشون روسری خریدم رو می بینم ٬ اگر دیر بخنده می گم داره تو دلش بهم فحش می ده ٬
آخه یکی نیست به من بگه تو که همیشه سعی می کردی کادوهای آبرومندانه بخری چرا این دفعه خام شدی؟
آخه تقصیر آقای همسر هم هست دیگه ٬ بهش گفتم فرداش شیرینی بخریم ببریم ٬ از تنبلی که بره بیرون گفت نه ٬ حالا خودش هی می گه رفتی روسری ۳ تا هزار تومن خریدی توقع داری تحویلت هم بگیرن ٬
آخه یکی نیست به من بگه چرا نرفتم کتاب بخرم براشون آخه؟
آخه حالا من مگه مجبور بودم کادو بخرم ٬ اونم این همه دیر؟
آخه حالا چی کار کنم؟ آخه یعنی خیلی ناراحتم از کاری که کردم.
چه بد است این مراسم کادو بردن ٬ دوستم فرمودن ۲۴ خرداد روز زن است باید دوباره برای همشون کادو بخریم ٬ آخه این چه کاری است با این همه شهریه ای که می گیرن.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...