از کنار ۳ تا دختر جوون رد می شدم که فکر کنم دانشجو بودن ٬ از همین ها که بهشون می گن فنچ بسکه کوچولو و نازن ٬ یکی شون داشت به بقیه می گفت "آره راست می گی ٬ من هم دوست دارم که اونا ۲ نفر باشن ٬ آدم با خیال راحت با دوستاش بره عقب بشینه."
احساس کردم چقدر پیر شدم که این حرفا برام ناآشناست.
آرزو می کنم اونی که صندلی عقب ماشین بچه من می شینه آدم حسابی باشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت 9:42 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...