دلشوره
ت و ل ه س گ ها ۲ ترکه نشسته بودن رو موتور و بات وم هاشون رو قایم کرده بودن تو دلشون ٬
۱۰ ثانیه کنار من بودن ٬
من خر جرات نکردم شیشه ماشین رو بدم پایین و یک چیزی بهشون بگم که در ذهنشون بمونه بلکه کمتر مردمو بزنن ٬
من خر تا آمدم فکر کنم که چی بگم از کنارم رد شدن ٬
فقط تونستم بهشون راه ندم تا بپیچن جلوم ٬
من خر بغضمو قورت دادم و فقط چپ چپ نگاهشون کردم ٬
من خر تو دلم هر چی فحش رکیک بلد بودم بهشون دادم ٬
من خر دلم بدجوری شور می زنه ٬
آقای رئیس ما گفته امروز را به هیچ وجه مرخصی نمی دهد.
من خر دلم بدجوری تظا هرات می خواهد ٬
من خر بچه ام را چه کنم که امروز در مهدکودک جشن هالووین دارد و عصر منتظر است تا بروم دنبالش.
ما کی می تونیم بدون در نظر گرفتن بقیه کاری را که دوست داریم انجام بدیم ٬
این بندها کی این همه محکم شد که من نفهمیدم ٬ لااقل کمی می کشیدمش تا گاهی بتوانم کمی دورتر بروم.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...