من از تو فقط عکسی اخمو را به یاد دارم که سالها بر دیوار خانه های همه مان بود و گاهی هنوز هست ٬ صورتی جوان و پر از ریش با لباس ن.ظام.ی ٬
من از تو این را به یاد دارم که آمدیم بیمارستان ارتش ملاقاتت و مرا راه ندادند چون کوچک بودم و غلغله بود و مامان و بابا وقتی برگشتند گریستند که دیگر فایده ندارد ٬
من از تو این را به یاد دارم که جوان بودی ٬ فرمانده بودی ٬ دلیر بودی ٬ در سرمای جانسوز شهرتان حاضر نبودی با پارتی بازی نفت برای خانواده تهیه کنی ٬
من از تو این را به یاد دارم که شیمیایی شدی نه در عملیات که بعد از عملیات و با تنفس گاز خردل در حم..ام ٬ یعنی هیچ کس نبود به شماها بگوید گاز لابلای موهایتان رسوب می کند و بر اثر آب داغ دوباره فعال می شود (این چیزی است که من شنیده ام) ٬
من از تو درد و رنج و تنهایی را به یاد دارم که همه فامیل برای خاکسپاری تو آمدند شهر شما و همه بچه های فامیل یک هفته مدرسه نرفتند ولی من ماندم و رفتم مدرسه و تمام یک هفته منزل هووی مادربزرگم بودم و تمام دقیقه های تمام روزهای آن هفته از تنهایی مردم و توی حیاط کوچکش درس خواندم ٬
پسرعمو خیلی ها از فضایل اخلاقی تو تعریف می کنند که اگر بودی الان چنان و چنین بودی ٬ من فقط یک سوال دارم پسرعمو ٬ کاش می توانستم بفهمم اگر بودی الان چه می کردی ٬ چه می گفتی ٬
شاید سرداری شده بودی برای خودت ٬ شاید می توانستی دست پدر نابینایت را بگیری و مجبورش کنی در این سن کمی استراحت کند ٬ شاید خواهرهایت کمی با هم مهربانتر می شدند ٬
شاید یادت می ماند که ۲ تا پسر بیست و چند ساله آن یکی فامیلمان را به فاصله یک هفته بی سر پس آوردند و به مادرش مدام گفتند مبادا گریه کنی که دشمن دلش شاد می شود ٬
راستی یادم آمد که تو هم یک بار پارتی بازی کردی ٬ می گفتند یکی از آشنایان را نجات داده ای از ا..عد..م ٬ راست و دروغش پای خودشان ولی شاید اگر بودی تو هم تغییر کرده بودی ٬ شاید باید خوشحال باشی که نیستی.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...