تمام ۲ روز رو فقط سرفه می کنه بدون هیچ علامت دیگه ای ٬ با اینکه ارشک در ۳۹ هفته و ۲ روزگی به دنیا آمده نمی دونم چرا ریه هاش ضعیف هستن ٬ با شروع هر بیماری کار به سرفه می کشه و دیر هم خوب می شه ٬
امروز صبح بیدار شده و می بینم چشماش عفونت داره ٬ براش توضیح می دم که می خوام تو چشماش قطره بریزم ٬ جیغ و گریه و بستن و فشردن چشم و فریاد و .... ٬ به باباش می گم کار خودته و می آم که حاضر شم ٬
۱۰ دقیقه بعد اوضاع همونیه که بود ٬ هر دو دیرمون شده ٬ می آم بغلش می کنم و با قربون صدقه و یک کمی هم زور قطره رو می ریزم ٬ می شنوم "می زنمت" و یک ضربه رو شونه هم نوش جان می کنم ٬ می شنوم "دیگه دوستت ندارم" ٬ می بینه باباش لباس پوشیده ٬ می شنوم "بابایی نرو ٬ پیشم بمون ٬ مامان اذیتم می کنه" ٬
بدون خداحافظی ولی با چشمای تمیز می ره ٬ خوب بچه حق داره مامانی رو که به زور قطره تو چشمش می ریزه و به گریه هاش توجه نمی کنه دوست نداشته باشه دیگه.
پی نوشت: دیشب در مهمانی بچه یک چیز جدید یاد گرفت ٬ شخص محترمی بعد از پرسیدن اینکه مامان رو بیشتر دوست داری یا بابا و شنیدن بابا ٬ فرمودن حتماْ چون بابا پول داره بیشتر دوستش داری ٬ بچه یک کمی با تعجب فکر کرد و بعد با لبخند سرشو به علامت مثبت تکون داد.
از اونجایی که من خیلی وقتا پول توی کیفم نیست و خیلی پیش میاد که وقتی می گه بریم سوپر می میگم پول ندارم ٬ بچه کاملاْ توجیه شد که جریان چیه.
کاش می شد تو مهمونی ها تو دهن بعضی آدما زد.
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...