من به تو افتخار مي كنم پسرك
با پسرك رفته ايم پار.تي ، اول يك كمي توي تاريكي خجالت كشيد ، كم كم يخش آب شد و يك كمي مزه خورد ، هي دخترها و پسرها آمدند بغلش كردند ، چلاندنش ، باهاش عكس گرفتند ،
كم كم خوشش آمد ، توي تاريكي براي خودش رقصيد و بالانس زد و جيغ كشيد ، من هي نگاهش كردم و هي قربون صدقه قد و بالاش رفتم ،
بردمش توي اتاق و شامش را دادم ، برگشتيم بيرون و دوباره رقصيد و چرخيد و چلانده شد ، اعلام كرد كه خوابش مي آيد ، روي مبل سرش را گذاشت روي پاي آقاي همسر و در سر و صدايي كه براي حرف زدن بايد فرياد مي كشيدي راحت خوابيد ،
پسركم مي دانم كه بهتر بود با ما نمي آمدي ولي تو هم بدان كه وقتي كنارمي خيالم راحت تر است حتي اگر مجبور مي شدم تمام مدت توي اتاق با آدم آهني ات بازي كنيم.
پسرك ، من به تو افتخار مي كنم كه مي داني چگونه با محيط هماهنگ شوي و لذت ببري ، سربلندم كردي ، ممنون.
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت 10:38 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...