مامان طلا مریض شدی. گوش درد گرفتی...
اولین آنتی بیوتیک رو شروع کردی. اون هم ۱۰ روز ...
ببخشید که نصفه شب بیدارت کردم تا دارو بخوری
ببخشید که وقتی داروت رو ریختی عصبانی شدم
ببخشید که رفتم دوباره دارو بیارم و تو ترسیدی و گریه کردی. اون هم از اون گریه های دل ریشی...بمیرم
ببخشید که مامانت کم حوصله است
ببخشید که گاهی سرت داد میزنه
ببخشید ببخشید ببخشید
خدایا تو هم ببخش و حوصله ام رو بیشتر کن و خستگیم رو کمتر.
آمین
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۶ ساعت 8:55 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...