اوضاع آروم شده ، هر چی تنبیه بلد بودم اجرا کردم ، شب اول حتی کتاب قبل از خواب هم نخوندیم ،

تلویزیون تعطیل ، کلاس فوتبال تعطیل ، بهش گفتم شطرنج و موسیقی هم تعطیل است فعلا ، که البته یکشنبه شطرنج رو رفته بود و تا هفته بعد مطمئن بودم تنبیهم تموم می شه و 4شنبه هم تعطیل و موسیقی کنسل بود که البته سعی کردم نفهمه تعطیلی اضافی داریم ،

خیلی بهتر و بیشتر از اونچه فکر می کردم جواب داد ، کاملا فهمیده که چقدر اشتباه کرده و تنبیهش رو قبول کرده ، از همه بیشتر ندیدن تلویزیون اذیتش می کرد که اون هم با کارهای مفیدتر جایگزین شده ، طوری که من فکر کردم چرا زودتر تلویزیون رو محدودتر نکردم ،

رفتارش خیلی خوب شده ، عکس العملهاش منطقی شده . کلا من دوباره به خودم و بچه ام و زندگی امیدوارم شدم ، گاهی که یک رفتار تند از خودش نشون می ده با یک تذکر کوچولو همه چی خوب می شه ،

از خودم راضی ام که اون روز تونستم با کمترین عصبانیت اوضاع رو کنترل کنم ، البته توی ماشین چند تا جیغ بنفش سرش کشیدم ولی توی پارک احساس می کردم می تونم بزنمش ، کاملا توانایی اش رو داشتم متاسفانه ،

چیزی که بیشتر از همه ناراحتم می کرد دیدن اشک هاش و هق هق هاش بود و اینکه دلم می خواست بغلش کنم تا آروم بشه ولی نمی تونستم ، صحنه های بدی بود ولی به خیر گذشت ،

از همتون ممنونم ، اعتراف می کنم خوشحال شدم که خیلی ها تجربه های مشابه داشتن.