می خواستم دوباره اومدنم با عکس و توضیحات مفصل باشه ،

می خواستم خیلی زودتر از اینا بیام و شادیم رو باهاتون تقسیم کنم ،

می خواستم از بزرگ شدن پسرم و تولد دخترم خیلی زودتر از اینها باهاتون حرف بزنم ،

ولی انگار یادم رفته بود که نگهداری از نوزاد چقدر وقت می گیره ، اونم وقتی یک پسر 6 ساله پرانرژی داری که کلی برنامه و کار برای انجام داره ،

اصل موضوع همین بود ، ما شدیم یک خانواده 4 نفره!

من خیلی خوش شانس ام و حالا یک دختر کوچولو به جمعمون اضافه شده ، 

دختری که اگر چه مدام شیر می خوره و  ...... و شب ها نمی خوابه ، ولی خیلی خیلی شیرین است ،

دختری که امروز 48 روز است به این دنیا اومده و من رو دوباره به عرش رسونده ،

یادم نرفته در تجربه قبلی ام این روزها رو چقدر سخت گذروندم ، کاش بتونم بیشتر بنویسم تا فراموشم نشه قدر این روزها رو بیشتر بدونم.