بی احتیاطی من ٬ بدقولی باباییت٬ باد و مریضی تو
مریضی عموهای فراوانت ٬ دور هم جمع شدنشون با باباییت و مریضیش
لوس بودنت تو مریضی ٬ نزدیک نشدن باباییت به تو و خوابوندنت پهلوی خودم
رسیدگی به مریضی تو و باباییت ٬ عطسه های فراوان تو صورت من هنگام خواب و مریضی من
خوب نشدن باباییت ٬ بدترشدن و احتیاج به خواب من
خوردن داروهات سر موقع ٬ خواب بودنت حداقل یک بارش و بدخوابیت
کم خوابی شبانه ات ٬ لرزیدن من کنار تختت و بدخلقی هام با تو عزیز دل
همه و همه و همه فقط شرمندگی برای من می آره ٬ چون
نباید برم سر کار ولی میرم چون می ترسم تو خونه فسیل شم
نباید زود عصبانی شم ولی میشم چون تحملم کم است
مامانی قول میدم سعی خودمو بکنم آرومتر شم ٬
برام دعا کن تو به خدا نزدیکتری گلم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶ ساعت 8:24 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...