محل کار قبلی ام خانوم مهندس معماری همکارم بود که خیلی وقت قبل از همسرش جدا شده بود و ۲ تا بچه داشت که دیگه بزرگ بودن ٬ همون سالی که جدا شده بودن با همسرش به این نتیجه رسیده بودن که بچه ها گناهی ندارن ٬ ۲ تا آپارتمان کنار هم خریده بودن و هر کدوم جدا زندگی می کردن ٬ بچه ها تو هر دو آپارتمان اتاق داشتن و شبها هر جا دلشون می خواست می موندن ٬ همکار من و همسرش هم بدون اینکه به رفت و آمدهای همدیگه کار داشته باشن مثل دو تا همسایه زندگی می کردن ٬ در ضمن از بچه ها هم در مورد همدیگه نمی پرسیدن.

کاشکی همه پدرها و مادرهای اطرافمون ٬ حداقل اگه نمی تونن با هم زندگی کنن ٬ زندگی رو برای بچه هاشون جهنم نکنن.

پی نوشت: ارشک صاحب دومین دندان خود شد.