میدونم که اینجا رو نمی خونی ٬ می دونم که اصلاْ از اینترنت سردر نمی آری ٬ ولی شاید روزی که بچه هات بزرگ شدن و اتفاقی اینجا رو پیدا کردن ٬ بیان و برات تعریف کنن که من چقدر ازت ممنونم ٬

دلم می خواد بدونی حتی اگه خواهر واقعیم بودی اینقدر برای من خواهری و برای ارشک خاله گی نمی کردی ٬

دلم می خواد بدونی آنقدر بهت مدیونیم که اگه تا آخر عمر هم خدمتت رو بکنیم حسابمون صاف نمی شه ٬

دلم می خواد بدونی من مثل مامانم نمی تونم کمکت باشم ٬ ولی همیشه به یادت هستم ٬

دلم می خواد بدونی لذت می برم وقتی بچه هات به من میگن خاله ٬

دلم می خواد بدونی همسرم فقط خونه شما احساس راحتی می کنه ٬

دلم می خواد بدونی خیلی دوستت دارم ٬

دلم می خواد بدونی وقتی کار دارم و بهت زنگ می زنم و می گی من الان می آم ٬ چه نفس راحتی می کشم ٬

مرسی که همیشه و هر لحظه که من لازمت دارم هستی و همه برنامه هاتو تغییر می دی تا به من کمک کنی ٬ مامانم یک چیزی می دونست که منو به تو سپرد ٬

می دونم که خرید برات سخته ٬ ارشک که بزرگ شد حتماْ هر روز می فرستمش برات خرید کنه خاله سودابه مهربون.

کاشکی می تونستم نصف این حرفا رو مستقیم به خودت بگم ٬ ولی می دونی که بلد نیستم ابراز احساسات کنم ٬ آرزو می کنم بدونی تو دلم چیه.....

پی نوشت : شازده دیشب ۱۱:۰۰ الی ۶:۴۰ یکسره خوابید.