۱- ارشک داره  سعی می کنه بایسته و این موضوع خیلی خطرناکه ٬ با پاهای کمی باز که تعادلش رو بهتر حفظ کنه سعی می کنه برای خودش دست بزنه (آخه من براش دست می زنم اونم فکر کرده باید دست بزنه) همین می شه که با باسن محترم می خورن زمین ٬ البته فواصل افتادنش داره بیشتر می شه ٬ اول دردسرهای تازه است.

۲- تازگی ها تصمیم گرفته بره سراغ بوفه شکستنی ها ٬ از آنجایی که تا حالا با اینکه قسمتی از بوفه حتی شیشه هم نداره اصلاْ نمی رفت سراغشون ٬ گفتم بچه ام چه خوبه ولی فکر کنم باید همه چیز رو جمع کنم.

۳- هر چی به این آقای همسر گفتم جلوی بچه سیگار نکش گوش نکرد ٬ فسقلی تازگی ها سیگار که می بینه ٬ با لبش هوا رو می کشه تو بعدش فوت می کنه.

۴- کاملاْ یاد گرفته که با گریه به کام دلش برسه ٬ آنقدر هم دل ریش کننده گریه می کنه که دل آدم کباب می شه و نتیجه همونی می شه که ایشون می خوان.

۵- حسابی ددری شده و اصلاْ تو خونه نمی مونه ٬ وقتی هم که میره بیرون دیگه برنمی گرده و دم در که می رسه جیغ و دادش بلند می شه ٬ فکر کنم وقتی راه بیافته باید در خونه  رو قفل کنم.

۶- گوش شیطون کر ٬ چشم شیطون کور ٬ خدا رو شکر ٬ شبها داره بهتر می خوابه و دیگه زود زود بیدار نمی شه.

۷- یاد گرفته وقتی من چیزی رو می گم نه بره سراغ باباش و از آنجایی که باباش کلاْ بلد نیست نه بگه ٬ داره یاد می گیره که بابا خوبه و مامان بد. باز من هی شب ها بیدار شم برم بالای سرش.....