هنوز تصمیم نهایی نگرفتم که کارم رو ول کنم یا اینکه ارشک رو ببرم مهدکودک ٬ از آنجایی که تو شرکت داره از من سوء استفاده می شه و بدم نمی آد کارم رو عوض کنم ولی روم نمی شه به رئیسم بگم چون دلم نمی خواد ناراحت بشه (چه کارمند وفادار مهربانی هستم من) ٬ این بهانه خوبی می شه برای یک سال استفاده از لحظه های با فرزند بودن و کمی رهایی از استرس های صبح زود بیدار شدن و بعد از اون هم یک کار جدید.
نمی دونم چرا من که تو همه کارهام اعتماد به نفس خوبی دارم چرا برام سخته محل کارم رو عوض کنم ٬ همین شده که الان ۹ سال است که یک جا هستم ٬ ۱.۵ سال است که به لطف همین رئیسم کارم عوض شده ولی فقط شرکت عوض شده آدما همونا هستن.
لیست مهدکودک های سازمان بهزیستی رو گرفتم و فکر کنم ۲ هفته ای طول می کشه تا بتونم به اونایی که دور و بر ما هستن سر بزنم ٬ نیست که مشغولیاتم کم است این هم کار جدید........
پی نوشت: دندون بالای ارشک که گفتم ضربه خورده بود در آمد ٬ حالا پسرم صاحب ۱ دندون تقریباْ کامل و ۲ تا دندون میلیمتری است. قیافه اش با دندون بالا خیلی بامزه شده.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 8:16 توسط مامان ارشک
|
اینجا محل ثبت خاطرات پسر کوچولوی ماست. باشد که بعدها از دیدنش لذت ببرد...