۱- اردیبهشت پسرکم ۲ ساله می شود و من ۳۲ ساله ٬ به دلیل تفاوت سنی ۳۰ سال با مامانم و رابطه خوبمان و همینطور رابطه مامانم و مادربزرگم فکر می کردم ارشک دختر باشد و همان رابطه خوب ماندگار شود در این تفاوت سنی که نشد و ارشک پسر شد ٬ باز فکر کردم خوب پسر باشد رابطه را می توان ایجاد کرد که آنهم به نظرم نشود.
۲- با داشتن یک پرستار خوب کارم رو ادامه دادم ولی از تابستون امسال که از پیشمون رفت خودم موندم خونه تا بچه ام رو بزرگ کنم و با لطف آقای رئیس که به هیچ وجه نمی خواد کارمند خوبی مثل من رو از دست بده به جای استعفا هفته ای ۲ روز میرم سر کار و نامه ها رو امضا می کنم و برمی گردم به کانون گرم خانه.
۳- با همسرم سال ۷۴ و توی دانشگاه آشنا شدم و این آشنایی و بکش بکش و قهر و آشتی تا زمستون ۸۰ طول کشید ٬ زندگیمون رو شهریور ۸۱ عاشقانه شروع کردیم و گوش شیطون کر و چشمشم کور هنوز عاشقانه است ٬ از زندگیم و همسرم خیلی راضیم و اگر بدخلقی های گاه و بیگاه من نباشه زندگیمون همیشه آفتابی است.
۴- مامانم رو در مرداد ماه ۸۲ بر اثر یک حادثه تلخ و البته الکی از دست دادم که برای هممون شوک آور بود ولی با کمک همسرم تونستم به خودم بیام و دست بابام رو هم در این زمینه بگیرم. دلم خیلی خیلی براش تنگه ٬ روزی که از خونه بردنش بهش قول دادم مثل اون بشم ولی حالا می بینم خیلی سخته و حالا حالاها راه در پیش رو دارم.
۵- بعد از لیسانس بلافاصله رفتم سرکار و آنقدر محیط جالب بود که اشتباه کردم و ادامه تحصیل ندادم و الان کلی پشیمونم ولی تنبلی اجازه نمی ده دوباره شروع کنم.
۶- به خاطر خاطرات زیاد و تنها بودن پدرم (البته برادرم فعلاْ پیشش هست ولی چون مسولیت پذیر نیست بود و نبودش فرقی نداره) ٬ خونه خاطرات بچه گی رو فروختیم و نزدیک هم ۲ تا خونه گرفتیم و این باعث می شه پدرم خیلی تو همه چیز به من کمک کنه و من مدیونشم.
۷- چند وقتی است که بچه داری برام عذاب الیم شده و با وجودی که دلم برای ارشک پر می کشه ولی احساس می کنم از روی عمد منو آزار می ده و این پروژه خوابوندنش خیلی خیلی خیلی به هم ریخته منو که امیدوارم بتونم کنترلش کنم.
۸- دلم می خواد آدم خیلی شادی باشم ولی اولویت هایی که تو ذهنم جا خوش کرده جلومو می گیره و هنوز نتونستم با خودم کنار بیام و اولویت های زندگیم رو عوض کنم. یکی از دلایلی که با ارشک مشکل پیدا می کنم سر همین اولویت هاست.
۹- از وقتی موندم خونه خیلی تنبل شدم و بیرون آمدن از خونه برام عذابه و چون پدرم نزدیکه ارشک رو می سپرم بهش که با هم برن پارک و خودم ترجیح می دم خونه باشم. این هم از همون اولویت هاست که ترجیح می دم خونه ام تمیز باشه تا با بچه ام برم پارک که دارم سعی می کنم عوضش کنم.
۱۰- دیگه همین دیگه ٬ شناختین منو؟!؟!
پی نوشت: با گلمریم تصمیم داریم نی نی سواپ راه بندازیم و وسایل اضافی بچه ها رو با همدیگه سواپ کنیم ٬ اگر دوست دارین خبرم کنین تا اگه تعداد قابل قبولی شد سریع راهش بندازیم.